بعضی سفرها دقیقاً همانطور پیش میروند که برنامهریزی کردهایم؛ تاریخ رفتوبرگشت مشخص است، مقصد را میشناسیم و تقریباً میدانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد.
اما بعضی سفرها مسیر خودشان را پیدا میکنند.
تجربه سفر به عمان برای ما اما از همان سفرهایی بود که مسیر خودشان را پیدا میکنند.
سفری که قرار بود فقط توقفی کوتاه در مسیر هند باشد، با اتفاقی غیرمنتظره به نزدیک دو ماه زندگی در مسقط تبدیل شد؛ دو ماهی که باعث شد عمان را به شکلی متفاوت بشناسیم و در نهایت به این فکر کنیم که شاید این کشور بتواند بخشی از آینده ما باشد.
همهچیز از یک سفر آموزشی شروع شد
اوایل اسفند، مهدی قرار بود برای شرکت در یک دوره آموزشی به هند سفر کند.
در همان روزها زمزمههای جنگ بیشتر شده بود و نگرانی از بستهشدن مسیرهای پروازی و دشوار شدن خروج از ایران وجود داشت. برای اینکه اتفاقات احتمالی باعث از دست رفتن دوره آموزشی نشود، تصمیم گرفت کمی زودتر از ایران خارج شود و از عمان سفرش را به هند ادامه دهد.
تجربه سفر به عمان؛ وقتی یک توقف کوتاه به دو ماه زندگی تبدیل شد.
چهارشنبه ۶ اسفند وارد عمان شد.
برنامه ساده بود: چند روز اقامت در مسقط و بعد، ادامه مسیر به هند.
اما فقط سه روز بعد همهچیز تغییر کرد.
شنبه ۹ اسفند جنگ آغاز شد.
پروازها به ایران متوقف شدند و از طرف دیگر، دوره آموزشی هند نیز لغو شد.
ناگهان سفری که برای چند روز برنامهریزی شده بود، بدون تاریخ مشخصی برای بازگشت ادامه پیدا کرد.
مسقط دیگر یک توقف کوتاه در مسیر هند نبود؛ جایی بود که مهدی باید مدتی در آن زندگی میکرد.
از اقامت چندروزه تا نزدیک دو ماه زندگی در مسقط
وقتی مشخص شد شرایط به این زودی تغییر نمیکند، مسئله فقط انتظار برای باز شدن مسیر بازگشت نبود. باید راهی پیدا میشد که بتوان برای مدتی نامعلوم در مسقط زندگی کرد و در عین حال هزینهها را هم مدیریت کرد.
به همین دلیل مهدی بهجای یک اقامت ثابت و پرهزینه، در طول این مدت در هاستلهای مختلف مسقط زندگی کرد.
همین جابهجاییها بعدها به بخش مهمی از تجربه او تبدیل شد.
هر هاستل در بخشی از شهر قرار داشت و هر جابهجایی فرصتی بود برای شناخت محلهای تازه. بهتدریج بخشهای مختلف مسقط، مسیرهای ارتباطی، مراکز خرید، فروشگاهها، ساحلها و فضاهای عمومی شهر را از نزدیک تجربه کرد.
اما یک تصمیم دیگر باعث شد این شناخت بسیار عمیقتر شود.
دوچرخهای که همراه دوماهه شد
هوا در آن روزها بسیار خوب بود و از طرف دیگر، استفاده مداوم از تاکسی میتوانست بخش قابلتوجهی از هزینههای یک اقامت نامعلوم را تشکیل دهد.
مهدی برای صرفهجویی در هزینه رفتوآمد تصمیم گرفت یک دوچرخه بخرد.
تصمیمی کاملاً عملی که نتیجهای فراتر از کاهش هزینهها داشت.
از آن روز، تقریباً تمام رفتوآمدهایش در مسقط را با دوچرخه انجام میداد.
نزدیک به دو ماه، دوچرخه وسیله اصلی رفتوآمدش شد؛ برای خرید، رفتن از یک محله به محله دیگر، انجام کارهای روزمره، دیدن بخشهای مختلف شهر و گاهی فقط برای کشف مسیری که هنوز ندیده بود.
به این ترتیب، مسقط را نه از پشت شیشه تاکسی، بلکه از سطح خیابان شناخت.
وقتی شهری را با دوچرخه طی میکنید، فاصله میان دو مقصد دیگر فقط یک فاصله نیست. خیابانها، محلهها، مغازههای کوچک، مسیرهای ساحلی، شیبوفرازها و حتی تغییر حالوهوای بخشهای مختلف شهر را بهتر میبینید و احساس میکنید.
زندگی در هاستلهای مختلف و رفتوآمد روزانه با دوچرخه باعث شد چیزی که در ابتدا یک اقامت ناخواسته بود، کمکم به تجربهای واقعی از زندگی در مسقط تبدیل شود.
وقتی دیگر فقط یک گردشگر نیستید
چند روز سفر کردن به یک کشور با چند هفته زندگی کردن در آن تفاوت زیادی دارد.
در یک سفر کوتاه معمولاً جاذبههای معروف را میبینیم و تصویری فشرده و تا حدی گردشگری از مقصد به دست میآوریم.
اما وقتی هفتهها در شهری زندگی میکنیم، هاستل عوض میکنیم، برای خرید روزانه بیرون میرویم، هزینههایمان را مدیریت میکنیم و کیلومترها در خیابانهایش رکاب میزنیم، سؤالهای دیگری مطرح میشوند.
کدام محله برای زندگی مناسبتر است؟
رفتوآمد در شهر واقعاً چگونه است؟
هزینه یک زندگی معمولی چقدر میشود؟
برای اقامت اقتصادی چه گزینههایی وجود دارد؟
هر منطقه چه ویژگیها و حالوهوایی دارد؟
و شاید مهمتر از همه:
آیا میتوانیم خودمان را در حال زندگی در این شهر تصور کنیم؟
برای مهدی، پاسخ این سؤال کمکم مثبت شد.
شاید عمان بتواند جایی برای زندگی ما باشد
آنچه در ابتدا یک توقف اضطراری و ناخواسته بود، به فرصتی برای شناخت عمان تبدیل شده بود.
آرامآرام این فکر شکل گرفت که شاید عمان فقط مقصد مناسبی برای سفر نباشد؛ شاید بتواند برای زندگی و فعالیت حرفهای ما هم گزینه مناسبی باشد.
از همینجا فکر تأسیس یک شرکت در عمان شکل گرفت.
اما حالا سؤالهای تازهای وجود داشت: مراحل ثبت شرکت چگونه است؟ چه مدارکی لازم دارد؟ از کجا باید شروع کرد؟ و مهمتر از همه، برای انجام این کار به چه کسی میتوان اعتماد کرد؟
مهدی شروع به تحقیق و پرسوجو کرد.
بهجای اینکه صرفاً به تبلیغات مجموعههای ثبت شرکت اعتماد کند، با ایرانیانی که در عمان زندگی میکردند یا خودشان این مسیر را تجربه کرده بودند صحبت کرد و درباره افرادی که این خدمات را انجام میدادند پرسوجو کرد.
در جریان همین بررسیها با آقای رضا زواره آشنا شد.
پس از پرسوجو و بررسی تجربه دیگران، به این نتیجه رسید که میتواند مراحل ثبت شرکت را با ایشان پیش ببرد.
گفتوگوها انجام شد، مدارک لازم تحویل داده شد و قرارداد اولیه برای انجام مراحل ثبت شرکت به امضا رسید.
حالا مسیر تازهای آغاز شده بود.
بازگشت به ایران؛ اما داستان عمان تمام نشده بود
به محض اینکه امکان بازگشت فراهم شد، مهدی به ایران برگشت.
قرار بر این بود که در مدتی که او در ایران است، آقای رضا زواره مراحل ثبت شرکت را در عمان پیگیری کند.
اقامت در هاستلهای مختلف تمام شده بود، دوچرخهسواریهای طولانی در خیابانهای مسقط به پایان رسیده بود و بعد از نزدیک دو ماه، مهدی دوباره به ایران برگشته بود.
اما این بار عمان دیگر برای ما فقط یک مقصد سفر نبود.
محلههایش را دیده بودیم، در بخشهای مختلف شهر زندگی کرده بودیم، خیابانهایش را با دوچرخه رکاب زده بودیم و بخشی از زندگی روزمره مسقط را از نزدیک تجربه کرده بودیم.
و مهمتر از همه، تصمیمی گرفته شده بود که میتوانست مسیر بعدی ما را تغییر دهد:
تأسیس یک شرکت در عمان.
اما ثبت شرکت آنطور که در ابتدا تصور میکردیم، فقط تحویل چند مدرک و منتظر ماندن نبود.
آنچه بعد از بازگشت مهدی به ایران اتفاق افتاد، خودش داستان دیگری دارد.
واین،موضوع قسمت بعدی «تجربههای مادرعمان» است…
اگر اولین بار است به عمان سفر می کنید؛ راهنمای سفر به عمان را بخوانید.
برای اطلاعات بیشتر از عمان به وبسایت رسمی گردشگری عمان مراجعه نمایید.
۰ نظر